تبلیغات


بدل خواهم..

بدل خواهم...

 

بدل خواهم درخت صبر بنشانم

اگر مهلت دهد این اشک پنهانم

 

من از درد فراقت سخت دلتنگم

چنان یوسف دچار بند و زندانم

 

زهجرت اشک میریزم چو باران

بیا یکدم ببین این سیل بارانم

 

دلم سوزد؛ نهان از خلق میدارم

بچشم خلق میآید که خندانم

 

قدم را گر نهی بر مردم چشمم

به پایت زشک دیده دُر بیفشانم

 

به مژگانم کنم جاروب راهت را

شود پاکیزه راه ؛ ماه تابانم

 

جفا کردم وفا کردی تو میدانی

خجل گشتم تو کردی لطف و احسانم

 

بخوابم گر نمیآئی تورا عذراست

به هجرت روز و شب بیدار میمانم

 

چنان عشقت مرا درخود فرو برده

رهائی نیست ؛ میدانی که میدانم

 

فرو خوردم صدایم را نگردد

کسی آگاه زین حال پریشانم

 

مرا فرصت نباشد درد خود گویم

گرفتم لب زبی تابی بدندانم

 

چرا (گمنام) میباشم بدین خاطر

درخت صبر از هجر تو بنشانم

یکشنبه بیست دوم بهمن نود شش .



منبع این نوشته : منبع