تبلیغات


دلبرا....!

دلبرا...!

 

دلبرا پیش تو آیم که بمن جلوه نمائی

غم دل باتو بگویم غمم از دل بزدائی

 

قمرت هست گواهم که تورا حمد بگفتم

به زمین سجده گزارم که قبولم بنمائی

 

بسراغت همه جا رفتم و پرسش بنمودم

ناصحم گفت تو بی جا ولیکن همه جائی

 

نیم شب بر در خانه تو اگر حلقه بکوبم

درب را باز نمائی بدهیدم تو نوائی

 

گفته بودی که بیایم بنشینم بحضورت

مشکلم شرح دهم تاکه تو آن را بگشائی

 

بارها از تو بریدم همه جا روی نهادم

اشتباهی که نمودم گله از من ننمائی

 

حالیا ازدل و جان بادل بشکسته بیایم

درد دل باتو بگویم بدهیدم تو دوائی

 

هیچ کس نیست مرا درک کند یابشناسد

به پناه تو بیایم که پر از مهر وصفائی

 

روی برخاک نهادم که کنم سجده شکرت

هرچه را شکر نمایم همه را نیز سزائی

 

عذر خواهم بخودت نیز قسم خواهم خورد

بپذیر عذر ز(گمنام) که کریمی و سخائی

چهارشنبه هیجدهم بهمن نود شش .