تبلیغات


خواهم شبی بکوی ..

خواهم شبی بکوی ...

 

خواهم شبی بکوی وفایت سفر کنم

در کوچه های مهر وصفایت گذر کنم

 

دستم بگیر تا که نیفتم درون چاه

تنها کجا توان که زخود دفع شر کنم

 

من را بدون عشق پشیزی نمیخرند

عاشق شدم که قیمت خود بیشتر کنم

 

عشقت بدل نشست سعادت نصیب شد

زین موهبت افاده به شمس و قمر کنم

 

ذوقم بگوش کس نرسد در تمام وقت

چون مرغ عشق هر شبِ خودرا سحر کنم

 

در انتظار دیدن رویت همیشه وقت

در سنگر سکوت نشینم نظر کنم

 

هر چند انتظار کشیدن شکنجه است

با اشک خویش دامن خود نیز تر کنم

 

گویند انتظار؛ ظفر حاصلش شود

هم انتظار صرف براه ظفر کنم

 

(گمنام) غیر عشق تو دردل اگر بود

دل را برون زسینه که بانیشتر کنم

دوشنبه شانزدهم بهمن نود شش.

 



منبع این نوشته : منبع