تبلیغات


ای عشق بیخبر ..

ای عشق بیخبر..!

 

ای عشق بیخبر تو دل از ما گرفته ای

دُر دانه ای که جای به دریا گرفته ای

 

از دل گرفته ای همه چیزش بغیر خون

خون را برای حسرت دل نا گرفته ای

 

فکرم نمیرسید که دچار تو میشوم

شبخون زدی بدل همه یک جا گرفته ای

 

شایسته نیست درد دلم را فزون کنی

دارم یقین که راه مداوا گرفته ای

 

دعوت چرا بشرب مدامم نمیکنی ؟

میخانه بسته ای لب مینا گرفته ای

 

گوشم بساز دهر هنوز آشنا نبود

حسّ شنودرا تو چه ازما گرفته ای

 

باصد هزار حیله ربودی تو عقل را

دیوانه ات شدم ره صحرا گرفته ای

 

رخسار یاررا تو نشانم نداده ای

اینک نگاه را به تماشا گرفته ای

 

هرصبح تا مسا همه شب تاطلوع صبح

چشم انتظار یک رخ زیبا گرفته ای

 

(گمنام)را بگو که تورا عشق شد رفیق

باسالکان عشق تو همرا گرفته ای

چهارشنبه چهارم بهمن نود شش .



منبع این نوشته : منبع